تبليغاتX
صدای باران

وقتي آسمان باراني است ، وقتي سفره زمين براي هيچ كس رنگي ندارد، وقتي سرماي بي رحم تنهايي پوست هستي ام را كبود مي كند ، وقتي ترحم آفتاب هم نمي تواند برف نااميدي را از دامنه دلم پاك كند ، وقتي در تنهايي كسي با قصه من آشنا نيست ، من خسته تر از هميشه به درگاهت مي آويزم و تارهاي بي كسي ام را برتن سجاده ام مي تنم .

وقتي در شب ، شبي كه آسمان صافش پر از ستاره است ، وقتي كسالت لحظه هايم را آبياري مي كنم آن گاه حس مي كنم كه طناب گناه خفه ام مي كند و ناله هاي شبرنگم را به پاي مهر و تسبيح مي پاشم ، از خاطراتم توري لطيف ، نرم و محكم مي بافم و در درياي زندگي به صيد آرزوهاي از دست رفته ام مي پردازم تا ببينم عقاب كوهستان به دامم مي افتد يا كبوترهاي عاشق .

مي دانم براي يافتن تو كمي دير جنبيده ام اما احساس نا اميدي ندارم ، زيرا تورا با تمام وجودم احساس مي كنم اين دريافتن احساس سبز است كه مرا تا سبزي محبت همراهي مي كند .

ياريم كن ودل سياهم را به روشنايي آفتاب عشقت راهنما و راهبر باش ، نيروي خسته ام را بيدار كن مگذار كه با شمارش شكست هاي خود عقب بمانم، ياريم كن تا روح زندانيم از فرش خاك به عرش پاكت عروج كند ، ياريم كن كه بنده ناتوان و ضعيف توام و جز تو يار و مدد كاري ندارم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:4  توسط کوکب  | 

 

كوچه وقتي كه نباشي

رگ خشكيده شَهره

ماه تو گوش خونه گفته

ديگه با پنجره قهره

 

سقف دلبستگي بي تو

واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي

ديگه همسايه نداره

 

تو پي كدوم ستاره

پشت ابرا خونه كردي

رفتي و چيزي نگفتي

گريه رو بهونه كردي

 

من سوال ساده تو

تو جواب مشكل من

ردپاي رفتن تو

روي صحراي دل من

 

وقتي آسمون شبهام

زير سايه چشاته

وقتي حتي اين ترانه

رنگ غربت صداته

 

نميذارم اين دو راهي

سر راه ما بشينه

نمي ذارم اين جدايي

رنگ فردارو نبينه

 

شبو با فانوس اشكت

مي برم به روشنايي

با تو مي رسم دوباره

به طلوع آشنايي

 

مي دونم هر جا كه باشي

دل تو اهل همين جاست

واسه من و تو اينجا

اول و آخر دنياست ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 10:39  توسط کوکب  |