مهربانی ات را تا سحرگه خورشید، به تمنا ستوده ام
تا بوسه گاه برگ های زندگی
طنین مخمل ترانه های لبانت باشد.
بخند تا که چشمانم
به انتظار هق هق مرثیه ای ننشیند
از اینکه فاصله ای در نهانت باشد.
میان خنده و اشک، دریایی از ترانه هاست
و تو بارورتر از هر سروده ای
وقتی که عطر پاک تو از بوسه گاه_ لبانت باشد.
مهربانی ات را تا سحر به انفجار میکشم
تا سینه ی سیاه این شب پیر
معبد رنگین کمان درخشان چشمانت باشد!