تبليغاتX
صدای باران - دلم

دلم گرفته

دلم خیلی گرفتـه

نمیتونی بفهمـی که چقـــــــــــــدر دلگیـرم

پاییز تمام شد و

من به اندازه ی حسرت قدم زدن روی برگهای زرد پارک لاله دلگیرم

زمستان شد!

یلدا رفت و من به اندازه ی همه بلندی یلدا گریه کردم!

دیشب برف اومد!

مطمئنم که دیـدی!

دیدی و لبخند زدی!

به اندازه ی تمام دونه های برفی که می تونست گلوله های برفی بازی من و تو بشه گریه کردم!

به یاد روزگاری که حسرت تکان دادن درختان سرو پارک بر دلم خواهد ماند گریه کردم!

برف روی صورتم می زد!

و من منتظر بودم!

منتظر صدایی که از پشت در یواشکی منو به رویا ببره!

و دریغ......

 

تا صبح پلک نزدم!

تو بودی و نگاهم نکردی!

خدا ترا ببخشد که درخت حسرت را به دلم تو نشاندی!

می دانم!

می دانـم !

بهار هم خواهد آمد و حسرت بو کردن درخت بسـم به دلـم خواهد ماند!

 

لعنت به تو!

لعنت به تو که فصل ها را حرام کردی!

لعنت به تو که از زندگی فقط حسرت را شناختی!

لعنت به تو که عشق را به مهمانی دروغ بردی!

لعنت به تو  و دست تو!

لعنت به دستهای سردت که هیچگاه مامن هیچ عشقی نبود!

لعنت به فضاحت نگاه های بی شرمانه ات!

لعنت به افکار پوسیده ی دلت!

لعنت به تمام زندگی تو!

و

لعنت به زندگی من که  افسانه ساخت با دل بی آبروی تو!

 لعنت به نگاهی که مرا ربود!

لعنت به همه چیز!

لعنت به زندگی!

لعنت به خودکشی!

لعنت بر من و تو که عروسک بی اراده ی بازی روزگار شدیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 8:41  توسط کوکب  |